تبلیغات
باشگاه اهل قلم - شهید مصطفی کاظم زاده در روستای دورک!

شهید کاظم زاده در روستای دورک ...!
من که نمی دونم چی بگم. مصطفی کاظم زاده کی بود و چی کرد؟
هر چی که بود، اوج اوجش، یه بچه شیعه بود که این آیه ارزشمند و زیبا رو به یاد همه مون آورد:
"الم یعلم بان الله یری"
آیا نمی دانند خداوند می بیندشان؟

بهار 1362 وقتی نیروهای اعزامی سپاه به لبنان و سوریه، به حرم حضرت زینب (س) در دمشق می رفتند، با تعجب عکس مصطفی رو می دیدند که به ستون و دیوار حرم نصب بود و نگاه نافذش رو به زائران دوخته بود.
خب کار خودم بود ولی:
"سیدجواد صحافیان" معروف به عبدالرزاق، (از رانده شدگان عراقی که همراه خانوادش به دمشق مهاجرت کرده بودند) پنج شنبه هر هفته منتظر بود تا من از بعلبک به دمشق بیام و اون که خادم حرم حضرت زینب (س) بود، عکس مصطفی رو به دیوار بچسبونه. انگاری اون بیشتر از من مشتاق مصطفی شده بود.

http://davodabadi.persiangig.com/1 mostafa soryeh.jpg
حمید داودآبادی - حمید داستانی - سیدجواد صحافیان

پاییز 1362 که عملیات والفجر 4 در پنجوین و کانی مانگای عراق انجام شد، بچه بسیجی ها تا رسیدند به پادگان گرمک عراق (اگر اسم اونو اشتباه نکنم) متوجه شدن زودتر از اینکه اونا پاشون به داخل پادگان برسه، عکس های مصطفی به در و دیوار بود و به اونا نگاه میکرد. همه تعجب کردن که عراقیا مصطفی رو از کجا می شناسن؟!
نه داداش. کار "داوود جعفری" از بچه محل ها و رفیق مصطفی بود که همیشه توی کوله پشتیش یه مشت عکس و پوستر مصطفی داشت. وسط عملیات، تا خط شکست و به عنوان اولین نفرات پاش رسید به داخل مواضع عراق، قبل از این که اونجا رو پاکسازی کنه، در و دیوار رو پر کرد از عکس مصطفی.

همه اینارو گفتم تا بگم در آستانه عاشورای حسینی، امروز یکی برام یه پیغام گذاشت که بدجوری تکونم داد.
روستای "دورک" (درست مثل اسمش!) یکی از دورافتاده ترین و محروم و مظلوم ترین روستاهای فریدون شهر اصفهانه. از فریدون شهر تا اونجا، حداقل 5 ساعت راه اونم با وانت تویوتاهای زمان جنگه. عمرا این ماشینای امروزی بکشن تا اونجا.

حمید خلیلی مسئول موسسه فرهنگی شهید احمد کاظمی تعریف می کرد:
"برای اینکه بتونیم در دورک مسجد بسازیم، زحمات و هزینه بسیاری متحمل شدیم. مثلا یک بار کامیون ماسه می خریدیم 60 هزار تومن، برای بردن اون به دورک، حدود دویست سیصدهزار تومن کرایه راه میدادیم."

خلاصه این طوری شد که نوجوانان و جوانان باصفا و مخلص موسسه شهید کاظمی نجف آباد، در اوج گمنامی و بدون اینکه قرار باشه به کسی یا جایی گزارش کار بدن، یا حق ماموریتی بگیرند! خالصانه و بسیجی وار در اردوی جهادی که الحمدلله این سالها فراگیر شده، تونستن برای اون جا مسجد بسازن.

حالا مسجد فاطمه الزهرا (س) در دورک ساخته شده، خودتون بقیه اش رو بخونید. من رو که بدجوری تحت تاثیر قرار داد و در این روزای عزا، چشمام رو بارونی کرد.
صفای دست و بازوی بچه های موسسه شهید کاظمی و قدم اهالی محروم و محبوب دورک ...
صلوات

سلام اقای داوودابادی مسجد فاطمه الزهرا دورک امسال برای اولین بار مراسم عزاداریش با همه سالها فرق دارد سالهای قبل توی سرما روی پشت بام ها برگزار میشد و از سرما مجبور بودند برای سینه زنی دستهایشان را با اتش گرم کنند ولی امسال دیگر سرپناه دارند مسجد فاطمه الزهرا و مراسم های پرشور با حضور همه اهالی روستا و جالب اینکه چهار تصویر در این مسجد نظر هر کسی را جلب میکند عکس حضرت امام/امام خامنه ای/شهید کاظمی و شهید کاظم زاده این چهار تصویر در بین سیاه پوش های مسجد خودنمایی میکند و جالب اینکه امسال یکی از بچه های روستا که مشهد با شما بودند شب سوم محرم قسمتهایی از کتاب دیدم که جانم میرود را در مراسم عزاداری قسمتهایی از انرا خواندند
لاچینانی از سپاه منطقه فریدونشهر.

برچسب ها: خاطرات جبهه / حمید داوود آبادی،

تاریخ : جمعه بیست و چهارم آبان 1392 | 20:54 | نویسنده : قلم