تبلیغات
باشگاه اهل قلم - زائر کوچک...

دل شکسته...


بسم الله الرحمن الرحیم

 "سلام"

بدون مقدمه...

خدا قسمت كرد و آقا طلبید و راهی مشهد شدم...

عادتم شده واسه ورود برم باب الجواد...

اینطوری  اگه لایق  ورود نباشی  با وساطت پسر لایق ورود به صحن وسرای پدر میشی...


اذن دخول میگیرم: اللهم انی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیك(ص ...(

با من همراه شدید؟!

دوست دارم با هم ادامه بدیم و بریم جلو...

... یسمعون كلامی و یردون سلامی...

عمو امام رضا سلام! میدونی چقدر دلم تنگ شده بود؟!

دفعه آخرو یادته؟!

گفتم: اللهم لاتجعله آخر العهد من زیارتی ابن نبیك...

میدونم كه شما هم همین دعا رو در حقم كردی كه الان دوباره اینجام...

دست مریزاد نمك پرورده ام...

دلم جز تو حرمت آروم نمیگیره...

گریه امونمو بریده...

روحم قدم به قدم رقیق تر میشه...

تو صحن جامع رضوی گنبد یه خورده پیداست اما قانع نشید ها میریم جلو...

بذارید چند قدم با چشم بسته بریم...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

همیشه بهترین خاطره مشهدم لحظه ایه كه چشامو وا میكنم و گنبد طلا رو میبینم اونم از زاویه صحن گوهرشاد...!

همونجا باید موند ومكث كرد...

باید به خودت فرصت بدی...

آماده ای شروع كنیم؟!

اینجا دیگه باید مستقیم با خود خدا حرف زد...

 

 

 اللهم الیك صمدت من ارضی و قطعت البلاد رجاء رحمتك فلاتخیبنی ولاتردنی بغیر قضاء حاجتی...

خدایا كوله بارم رو بستم و به سمتت اومدم...

این همه شهر رو پشت سر گذاشتم به امید رحمتت...

نا امیدم نكنی یه وقت...

دلت میآد دست خالی برگردم؟!

آقا خودت واسطه شو دیگه...!

درد دلامو شروع كنم؟!

بابی انت و امی یا مولای...

اتیتك زائرا وافدا عائذا مما جنیت علی نفسی واحتطبت علی ظهری...

 قربون مرام و معرفتت كمرم خم شده از سنگینی اینهمه گناه....

خوب باشم یا بد پات نوشته شدم واسه همینه الان اینجام...

والسلام...

وقتی به گریه میگذری در رواق ها

سهم تمام آینه هایی شكسته باش

هر تكه ات در آینه ای سیر میكند

یعنی اگر مسافر مایی شكسته باش

اینجا درستی همگی در شكستگی است

تا از شكستگی به در آیی شكسته باش

در انحنای روشن ایوان كنایتی است

یعنی اگر چه غرق طلایی شكسته باش

آنجا شكستی و طلبیدند و آمدی

اینجا كه در مقام فنایی شكسته باش...

چه حالی داره سبك شدن توی روضه رضا...

ایشالا یه سفر دیگه مثه همین یكی!!! همه با هم...




طبقه بندی: داستان کوتاه،

تاریخ : پنجشنبه سی ام خرداد 1392 | 08:07 | نویسنده : قلم